جزیره ٔ رودنسلغتنامه دهخداجزیره ٔ رودنس . [ ج َ رَ ی ِ ؟ ] (اِخ )از جزایر اقیانوس مغربی و نزدیک جزیره ٔ ارواذ، برابر بلادالروم است . (از حدود العالم چ دانشگاه ص 21).
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج َ رَ ] (ع اِ) آداک . و بدین جهت جزیره اش نامیدند که از زمین جدا و منقطع است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). موضع خشک میان دریا. (آنندراج ). یکی
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) نام دختر پیران ویسه است که بحباله ٔ سیاوش بود و فرود نام پسر اوست . (شرفنامه ٔ منیری ). مصحف جَریره . رجوع به جَریره شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) موضعی است به یمامه که مردم تغلب را در آنجا درختان نخل است . (از معجم البلدان ). و رجوع به جَزیرَه بهمین معنی شود.
جزیرهلغتنامه دهخداجزیره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) مردم اندلس هرگاه این لفظ را مطلق بگویند بلاد مجاهدبن عبداﷲ عامری را قصد کنند. و آنها عبارتند از: جزیره ٔ میورقه و جزیره ٔ منورقه و
احمدپاشالغتنامه دهخدااحمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (طبیب ...) یکی از اطبای عثمانی و از برآوردگان مکتب فنون طبیه ٔ شاهانه است . و روزگاری دراز در همان مکتب مدرسی داشت و سپس با رتبه ٔ ف
افرنجهلغتنامه دهخداافرنجه . [ اِ رَ / رِ ج َ ] (اِخ ) گروهی است از مردم ، معرب افرنگ . (منتهی الارب ). ملت بزرگی که آنان را شهرهای وسیع و کشورهای بسیاری است و ایشان نصارا هستند و
رودسلغتنامه دهخدارودس . [ رُ دِ ] (اِخ ) جزیره ای است مقابل اسکندریه وآن اول بلاد فرنگ است . مسعودی گوید: این جزیره در زمان ما (در سال 332 هَ . ق .) دارالصناعه ٔ روم است و در آن
ادیستلغتنامه دهخداادیست . [ اِ ت ُ ] (اِخ ) رودیست در کارُلین از ممالک متحده ٔ جنوبی که از دو رود بهمین نام یعنی ادیست جنوبی و ادیست شمالی تشکیل شود و سپس باز به دو شعبه منشعب گر