جزویلغتنامه دهخداجزوی . [ ج ُزْ ] (اِخ ) (ملا...) وی از جانب عراق است ، چند وقتی درهرات بود، باز عزیمت وطن نمود. از اوست این مطلع:عاشق و بدنام اگر گشتم دلم باری خوشست عاشقی بدنا
جزویلغتنامه دهخداجزوی . [ ج ُزْ ] (از ع ، ص نسبی ) منسوب به جزو. ضد کلی . خرد. صغیر. اندک و ناچیز. (ناظم الاطباء). نسبت است به جزو بمعنای جزء عربی : یعنی شکر او بر عموم مردم که
جذویلغتنامه دهخداجذوی . [ ج َ ] (اِخ ) اصل وی از الوس جغتایی و در اصفهان نشو و نما یافته هم در آنجا فوت شده است . از اوست :عاشق و بدنام اگر گشتم دلم باری خوش است عاشقی بدنامیی د
جزوی اضافیلغتنامه دهخداجزوی اضافی . [ ج ُزْ ی ِ اِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جزئی اضافی . رجوع به جزئی و جزئی اضافی و جزوی شود.
جزویاتلغتنامه دهخداجزویات . [ ج ُزْ وی یا ] (از ع ، اِ) چیزهای اندک و خرد و صغیر و ناچیز. (ناظم الاطباء). ج ِ جزوی ، بمعنی جزئی . جزئیات . افراد : لیکن تو به یک اشارت بر کلیات و ج
جزویهلغتنامه دهخداجزویه . [ ج ُزْ وی ی َ / ی ِ ] (از ع ، ص نسبی ) (قضیه ٔ...) قضیه ای است که در آن حکم بر بعض افراد موضوع حمل شده باشد. مقابل قضیه ٔ کلیه . خواجه نصیر آرد: اگر کم
اعراض جزویلغتنامه دهخدااعراض جزوی . [ اَ ض ِ ج ُزْ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) چیزهایی که موجوددر موضوع بود و مقول بر موضوع نبود. (از اساس الاقتباس ص 37). مقابل اعراض کلی . رجوع به اعرا
جزوی اضافیلغتنامه دهخداجزوی اضافی . [ ج ُزْ ی ِ اِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جزئی اضافی . رجوع به جزئی و جزئی اضافی و جزوی شود.
جزویاتلغتنامه دهخداجزویات . [ ج ُزْ وی یا ] (از ع ، اِ) چیزهای اندک و خرد و صغیر و ناچیز. (ناظم الاطباء). ج ِ جزوی ، بمعنی جزئی . جزئیات . افراد : لیکن تو به یک اشارت بر کلیات و ج
جزویهلغتنامه دهخداجزویه . [ ج ُزْ وی ی َ / ی ِ ] (از ع ، ص نسبی ) (قضیه ٔ...) قضیه ای است که در آن حکم بر بعض افراد موضوع حمل شده باشد. مقابل قضیه ٔ کلیه . خواجه نصیر آرد: اگر کم
اعراض جزویلغتنامه دهخدااعراض جزوی . [ اَ ض ِ ج ُزْ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) چیزهایی که موجوددر موضوع بود و مقول بر موضوع نبود. (از اساس الاقتباس ص 37). مقابل اعراض کلی . رجوع به اعرا