قطعیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ، حتمیت، تحقیق، تحقق، بایستگی، گریزناپذیری، برگشتناپذیری، وجوب، جزمیت، جزم اعتبار، ثقه، ثقت یقین، دانش جبر قاطعیت ◄ سرسختی
جزمیلغتنامه دهخداجزمی . [ ] (اِخ ) از قرای بلوک قنقری فارس است . آبادیهای بلوک در کوهستان و میان دره ها متفرق اند و بهمین جهت مساحت آن حدود ده فرسخ در ده فرسخ است و زراعت خوب بع
جزیت دادنلغتنامه دهخداجزیت دادن . [ ج ِزْ ی َ دَ ] (مص مرکب ) جزیه دادن . خراج زمین دادن . خراج سرانه دادن ذمی : چه باید رصدگاه دارا شدن به جزیت دهی آشکارا شدن . نظامی .شاه رومی قبای
جزیتلغتنامه دهخداجزیت . [ ج ِزْ ی َ ] (معرب ، اِ) جزیه . معرب گزیت است . گزید. و جزیت گزیت است معرب کرده . (مجمل التواریخ ). و رجوع به جزیه و گزیت شود: و سیم کافی ناصح که خراج و