جزرلغتنامه دهخداجزر. [ ج َ زَ / ج ِ زَ ] (معرب ، اِ) زردک و در این صورت معرب گزر است . و بکسر جیم نیز آمده است . (منتهی الارب ). بیخ معروفی است که آنرا میخورند و معروف و اصل آن
جزرلغتنامه دهخداجزر. [ ج َ ] (اِخ ) موضعی است به بادیه و وصف آن در شعری که صاغانی نقل کرده آمده است . (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). در ابیات زیر ذکر این موضع آمده است : سرت
جزرلغتنامه دهخداجزر. [ ج َ ] (اِخ ) ناحیه ای است به حلب . (منتهی الارب ). ناحیه ای است به حلب شامل چندین قریه . و حمدان بن عبدالرحیم طبیب در آنجا ساکن گشت و سپس به ارثاث منتقل
جزرلغتنامه دهخداجزر. [ ج َ ] (ع مص ) بریدن . (غیاث اللغات از صراح و منتخب و قاموس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). بریدن چیزی . (از ذیل اقرب الموارد
جذرلغتنامه دهخداجذر. [ ج َ ] (ع اِ) بن یا بن زبان . || نره . || مقابل مد. || بن گردن . || ج ، جُذور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || اصل هر چیزی . (کشاف اصطلاحات الفنون ) (ذی
جذرلغتنامه دهخداجذر. [ ج َ ذَ ] (اِخ ) همان جدر بدال مهمله است و آن مسرحی است در شش میلی مدینه . (از معجم البلدان ). رجوع به جدر شود.
جذرفرهنگ انتشارات معین(جَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - بن ، ریشه ، اصل . 2 - در ریاضی عددی که در نفس خود ضرب شود. ؛ ~ اَصَم عددی که وقتی جذر آن را بگیریم ، عددِ تقریبی بدست می آید نه کامل .
جذرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهیکی از مقسومعلیههای هر عدد که با ضرب آن در خودش، آن عدد بهدست میآید، برای مثال جذر سه، عدد نُه است. جذر اصم: (ریاضی) [قدیمی] عددی که جذر صحیح نداشته نباشد و
جزر اقلیطیلغتنامه دهخداجزر اقلیطی . [ ج َ زَ رِ اَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گویند شقاقل است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). جزر بری . زردک بیابانی . و رجوع به فهرست مخزن الادویه شود.