جزدانلغتنامه دهخداجزدان . [ ج ُ ] (معرب ، اِ مرکب ) معرب و مرکب از جزء عربی و دان فارسی به معنی کیف ، و جِزْدان نیز گفته اند. (از دزی ). جزکش و آلتی که در آن جزوه گذارند. (ناظم ا
جزگونهلغتنامه دهخداجزگونه . [ ج ُ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) نوع دیگر. دگرگونه . روگردان : نداندکسی راز گردان سپهرکه جزگونه گشتست با ما به مهر. فردوسی .تو در جنگ چندین دلیری مکن که با
جزونقلغتنامه دهخداجزونق . [ ج َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طارم علیا از بخش سیردان شهرستان زنجان . این ده محلی است سردسیر و کوهستانی و 157 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ لا
جزدانلغتنامه دهخداجزدان . [ ج ُ ] (معرب ، اِ مرکب ) معرب و مرکب از جزء عربی و دان فارسی به معنی کیف ، و جِزْدان نیز گفته اند. (از دزی ). جزکش و آلتی که در آن جزوه گذارند. (ناظم ا
جزگونهلغتنامه دهخداجزگونه . [ ج ُ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) نوع دیگر. دگرگونه . روگردان : نداندکسی راز گردان سپهرکه جزگونه گشتست با ما به مهر. فردوسی .تو در جنگ چندین دلیری مکن که با
جزونقلغتنامه دهخداجزونق . [ ج َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طارم علیا از بخش سیردان شهرستان زنجان . این ده محلی است سردسیر و کوهستانی و 157 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ لا
جردونلغتنامه دهخداجردون . [ ] (ع اِ) ج ، جرادین ، به ذال معجمه نیز آمده ؛ نوعی موش بزرگ دشتی خار فرعون .