جریمهدیکشنری فارسی به انگلیسیamercement, fine, forfeit, forfeiture, infliction, mulct, penalization, penalty
جریمهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پولی که از مجرم گرفته میشود؛ مجازات نقدی.۲. [مجاز] مجازات.۳. [قدیمی] گناه؛ بزه.
جریمهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ان، خسارت، خسران، غرامت، وجه خسارت، جریمۀ رانندگی، جزیه، فدیه کفاره پنالتی حواله، عوض، پاداش
جریمةلغتنامه دهخداجریمة. [ ج َ م َ ] (ع اِ) گناه . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار شر. (زمخشری ) (مهذب الاسماء) (دهار). گناه . جنایت . یقال : «اخذ زید بجریمته ».(
جریمةلغتنامه دهخداجریمة. [ ج َ م َ ] (اِخ ) ابن جازم . از ارکان دولت و امنای هارون الرشید بود. (از حبیب السیر چ تهران ص 284).