جریانفرهنگ مترادف و متضاد۱. روانی، ریزش، سیلان ۲. تداول، رواج ۳. روند ۴. حیصوبیص، خلال ۵. قضیه، ماجرا ۶. سیر، کوران ۷. گردش
جریانلغتنامه دهخداجریان . [ ج َ رَ ] (ع مص ) جَرْی . رفتن آب و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از تاج المصادر بیهقی ) (از غیاث اللغات ) (ترجمان القرآن عادل بن علی ) (از کش
جریانلغتنامه دهخداجریان . [ ج َ رَ / ج َرْ ] (از ع ، اِمص ، اِ) خروج و پیشرفت و صدور و اتفاق . || وقوع و طلوع . || دو و جهندگی . (ناظم الاطباء).- جریان آب ؛ کنایه از بیماری مخصو
کفشک ریل سومthird rail shoeواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای در خطنورد برقی که جریان برق را از ریل سوم میگیرد و به سامانۀ پیشران منتقل میکند
ریل سوم ترکیبیcomposite third railواژههای مصوب فرهنگستانریل سوم فولادی با تسمههای آلومینیمی در دو طرف جان ریل برای افزایش ظرفیت انتقال جریان الکتریکی
لیلةالهریرلغتنامه دهخدالیلةالهریر. [ ل َ ل َ تُل ْ هََ ] (اِخ ) شب سوم از جنگ قادسیه که در آن شب اعراب به لشکر ایران حمله بردند و در تمام شب جنگ جریان داشت و آن را لیلةالهریر بدان سبب
نفت شاهلغتنامه دهخدانفت شاه . [ ن َ ] (اِخ ) قصبه ای از بخش سومار شهرستان قصرشیرین ، در نزدیکی مرز ایران و عراق واقع است . اهمیت این قصبه به مناسبت حلقه های متعدد چاه نفت است که در