جریلغتنامه دهخداجری . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تراکمه از بخش کنگان ازشهرستان بوشهر. این ده در صد و سی و چهار هزارگزی جنوب خاوری کنگان و دو هزار و پانصد گزی شمال راه فرع
جریلغتنامه دهخداجری ٔ. [ ج َ ] (ع ص ) مرد دلاور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نعت فاعلی از جُراءَة. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). شجاع ، متهور. (از اقرب الموارد). ج ، اَج
جریلغتنامه دهخداجری . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به جری بن عوف که بطنی است از حذام . (از انساب سمعانی ).
جریلغتنامه دهخداجری . [ ج َ ] (از ع ، ص ) جری ٔ. بی باک . بهادر. دلاور. شجاع . (ناظم الاطباء). دلیر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بستاخ . گستاخ . (یادداشت مؤلف ). گویند: فلانی ب
جرئضةلغتنامه دهخداجرئضة.[ ج ُ رَ ءِ ض َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث جرئض به معنی ستبر پهناور. (از ذیل اقرب الموارد). میش سطبر. (آنندراج ). نعجة جُرَئِضَة؛ میش سطبر. (منتهی الارب ) (ذیل ا