جرموقلغتنامه دهخداجرموق . [ ج َ ] (اِخ ) همان جرمق است که در مراصد الاطلاع به این صورت ضبط شده است . رجوع به جرمق شود.
جرموقلغتنامه دهخداجرموق . [ ج ُ ] (ع اِ) نوعی از کفش که بالای موزه پوشند و به فارسی خرکش گویند. (از المعرب جوالیقی ص 94). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خرکش . (مهذب ا
جرموقیلغتنامه دهخداجرموقی . [ ج ُ ] (اِخ ) مهدی بن ابراهیم بن هاشم خراسانی دحیلی کاظمی . از فقهای امامیه و شاعر بود. وی بسال 1279 هَ . ق . در کاظمین بدنیا آمد و بسال 1339 هَ . ق .
جرماقلغتنامه دهخداجرماق . [ ج ِ ] (ع اِ) پی که بر کمان پیچند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جرماق و جلماق آنچه از پی برکمان پیچند و اظهری گوید: این کلمه ها همه معربند و ریشه در
جرمقلغتنامه دهخداجرمق . [ ج َ م َ ] (اِخ ) سه دیه است بر راه نیشابور به اصفهان و در او چشمه ٔ آب و نخیلات و زروع و مواشی است . (نزهة القلوب ج 3 ص 142). یاقوت آرد: جرمق ، بلده ای
جرمقلغتنامه دهخداجرمق . [ ج َ م َ ] (اِخ ) مفرد جرامق است که نام طایفه ای است . این کلمه عربی ناصحیحی است . (از المعرب جوالیقی ص 94 و 100 متن و حاشیه ).
جرموقیلغتنامه دهخداجرموقی . [ ج ُ ] (اِخ ) مهدی بن ابراهیم بن هاشم خراسانی دحیلی کاظمی . از فقهای امامیه و شاعر بود. وی بسال 1279 هَ . ق . در کاظمین بدنیا آمد و بسال 1339 هَ . ق .
چپلانلغتنامه دهخداچپلان . [ چ َ ] (اِ) جرموق و سرموزه و چپدار و کفشی که بالای موزه پوشند. (ناظم الاطباء). چپداز. چپدان . رجوع به چپدار و چپداز و چپدان شود.
خرکشلغتنامه دهخداخرکش .[ خ َ ک ُ ] (اِ) سرموزه را گویند و آن کفشی است که بر بالای موزه پوشند و در ماوراءالنهر متعارفست و در عربی جرموق خوانند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (آن
چبلانلغتنامه دهخداچبلان . [ چ َ ] (اِ) جبلان . سر موزه که بتازیش «جرموق » خوانند. (آنندراج ). چپلان . و رجوع به چپلان و جبلان شود.
چپدازلغتنامه دهخداچپداز. [ چ ِ ] (اِ) چپدار. چپدان . سرموزه را گویند، و آن کفشی باشد که مردم ماورأالنهر از بالای موزه پوشند. بعربی جرموق خوانند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به چپد