جرموزیلغتنامه دهخداجرموزی . [ ج ُ ] (اِخ ) احمدبن حسن بن مطهربن محمد حسنی . از شعرا بود و توجه خاصی به تاریخ داشت . وی از خاندانی فرمانروا در یمن بود. نسبت او به قریه بنی جرموز. (
جرموزیلغتنامه دهخداجرموزی . [ ج ُ ] (اِخ ) جهوربن سفیان بن حرث اسدی . از مردم بصره بود و غرایب روایت میکرد. سمعانی گوید:نمیدانم این شخص پسر جرموز است که قاتل زبیربن عوام بود یا غی
جرموزیلغتنامه دهخداجرموزی . [ ج ُ ] (اِخ ) حسن بن مطهربن محمدبن احمد حسنی . وی از خانواده فضل و سیادت و ادب بود.او در عتمة یمن بسال 1044 هَ . ق . بدنیا آمد و به دربار المتوکل علی
جرموزیلغتنامه دهخداجرموزی . [ ج ُ ] (اِخ ) قاسم بن حسن بن مطهربن محمد. وی مورخ و از مردم یمن و دربندر «المخا» بدنیا آمد و در صنعاء پرورش یافت و بسال 1146 هَ . ق . در همان جا درگذش
جرموزیلغتنامه دهخداجرموزی . [ ج ُ ] (اِخ ) مطهربن محمدبن احمدبن عبداﷲبن محمدبن منتصر مکنی به ابوعلی و ملقب به شریف حسنی . از مورخان یمن بود. و به جهت انتساب وی به «هرة بنی جرموز»
حسن جرموزیلغتنامه دهخداحسن جرموزی . [ ح َ س َ ن ِ ج ُ ] (اِخ ) ابن مطهربن محمد یمنی ، مکنی به ابومطهر زیدی (1045 - 1101 هَ . ق .). او راست : تعلیقات بر نهج البلاغة و نظم الکامل در اصو
قاسم جرموزیلغتنامه دهخداقاسم جرموزی . [ س ِ م ِ ج ُ ] (اِخ ) ابن حسن بن مطهربن محمد جرموزی (وفات 1146). مورخی است از مردم یمن که در بندر «المخا» متولد شد و در صنعاء زندگی کرد و وفات یا
جرموزلغتنامه دهخداجرموز. [ ] (اِخ ) هیجمی از اصحاب است . پسر وی و دیگران از او روایت دارند. (از قاموس الاعلام ترکی ).
جرموزلغتنامه دهخداجرموز. [ ج َ ] (اِخ ) بنو جرموز. نام بطنی است که ایشان را جرامیز گویند. (آنندراج ). نام بطنی از تازیان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد):قل للمه
جرموزلغتنامه دهخداجرموز. [ ج ُ ] (اِخ ) پدر عمرو است . و همین عمرو قاتل زبیربن عوام تمیمی است . (از منتهی الارب ) (از لباب الانساب ).
حسن جرموزیلغتنامه دهخداحسن جرموزی . [ ح َ س َ ن ِ ج ُ ] (اِخ ) ابن مطهربن محمد یمنی ، مکنی به ابومطهر زیدی (1045 - 1101 هَ . ق .). او راست : تعلیقات بر نهج البلاغة و نظم الکامل در اصو
قاسم جرموزیلغتنامه دهخداقاسم جرموزی . [ س ِ م ِ ج ُ ] (اِخ ) ابن حسن بن مطهربن محمد جرموزی (وفات 1146). مورخی است از مردم یمن که در بندر «المخا» متولد شد و در صنعاء زندگی کرد و وفات یا
مطهرلغتنامه دهخدامطهر. [ م ُ طَهَْ هََ ] (اِخ ) ابن محمد الحسنی جرموزی . رجوع به جرموزی و اعلام زرکلی ج 3 ص 1048 شود.
قاسم یمنیلغتنامه دهخداقاسم یمنی . [ س ِ م ِ ی َ م َ ] (اِخ ) رجوع به قاسم جرموزی و قاسم کبسی و قاسم کوکبانی شود.