جرقلغتنامه دهخداجرق . [ ] (معرب ، اِ) مقام موسیقی . پرده ٔ موسیقی . بظاهر همان جرکه است . (از دزی ). رجوع به جرکه شود.
جرغلغتنامه دهخداجرغ . [ ] (اِخ ) نام نهری است بنزدیک بخارا که از شهر می آمد و بجرغ می رسید و آن را سیراب میکرد و افزونی آن به نهر شهر برمیگشت . (از احوال و اشعار رودکی سعید نفی
جرق آفتابواژهنامه آزاد(مشهدی) جَرق آفتاب؛ آفتاب سوزان. مثال:«دِ جَرق افتو ویستیدَ.» یعنی در آفتاب سوزان ایستاده است.
جرق آفتابواژهنامه آزاد(مشهدی) جَرق آفتاب؛ آفتاب سوزان. مثال:«دِ جَرق افتو ویستیدَ.» یعنی در آفتاب سوزان ایستاده است.
جرقویه ٔ بالالغتنامه دهخداجرقویه ٔ بالا. [ ج َ ] (اِخ ) از بلوکات شهرضای اصفهان است . رجوع به جرقویه شود.
جرقویه ٔ پایینلغتنامه دهخداجرقویه ٔ پایین . [ ج َ ] (اِخ ) از بلوکات شهرضای اصفهان . رجوع به جرقویه شود.