جرضیلغتنامه دهخداجرضی . [ ج َ ضا ] (ع ص ، اِ) ج ِ جریض ، به معنی غمزده ٔ مشرف بهلاک . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء).
جرزیانلغتنامه دهخداجرزیان . [ ] (اِخ ) کسانی راگویند که در زمین یائو، ساکنند. اسم قبیله ای بود که زمینی را که در جنوب فلسطین ومصر واقع است در زمان شاؤل در میان خود و جشوریان قسمت
جرزیملغتنامه دهخداجرزیم . [ ] (اِخ ) کوهی است که در افرائیم در طرف فوقانی نابلس واقع است کوه مرقوم 3850 قدم فوق سطح دریاست و میانه ٔ آن و عیبال دره ٔ تنگی قرار دارد. و موافق سفر
جرزیانلغتنامه دهخداجرزیان . [ ] (اِخ ) کسانی راگویند که در زمین یائو، ساکنند. اسم قبیله ای بود که زمینی را که در جنوب فلسطین ومصر واقع است در زمان شاؤل در میان خود و جشوریان قسمت
جرزیملغتنامه دهخداجرزیم . [ ] (اِخ ) کوهی است که در افرائیم در طرف فوقانی نابلس واقع است کوه مرقوم 3850 قدم فوق سطح دریاست و میانه ٔ آن و عیبال دره ٔ تنگی قرار دارد. و موافق سفر
چاه یعقوبلغتنامه دهخداچاه یعقوب . [ هَِ ی َ ] (اِخ ) در کتاب قاموس مقدس آمده است : «چاهی است که عیسی مسیح درکنار آن چاه با زن سامری تکلم نمود، و آن چاه در نزدیکی شکیم واقع است ... هی
جرزانلغتنامه دهخداجرزان . [ ج ُ ] (اِخ ) ناحیه ای است به ارمنیه ٔ کبری . (منتهی الارب ). اسم جامعی است برای ناحیه ای در ارمنیه که حکومت نشین آن تفلیس است . ابن کلبی از شرقی حکایت
حرمونلغتنامه دهخداحرمون . [ ] (اِخ ) به معنی قله ٔ بلند و یا بمعنی ممتنعالوصول یا مقدس میباشد و صیدونیان آنرا سریون درخشنده و اموریان سیز یا شیز میگفتند. (غزلهای سلیمان 4:8). اما