جرزةلغتنامه دهخداجرزة. [ ج َ زَ ] (ع اِ) هلاک . یقال : رماه اﷲ بجرزة؛ ای بهلاک . (اقرب الموارد) (المنجد).
جرزةلغتنامه دهخداجرزة. [ ج ِ رَ زَ ] (ع اِ) ج ِ جرز، به معنی گرز آهنی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (متن اللغة). رجوع به جرز شود.
جرزةلغتنامه دهخداجرزة. [ ج ِ زَ ] (ع اِ) نوعی از لباس زنان که از کرک و پوست گوسفند است . (از متن اللغة). و در تداول امروز نوعی خاص از لباس است که از پشم و مانند آن باشد. (از حاش
جرزةلغتنامه دهخداجرزة. [ ج ُ زَ ] (ع اِ) دسته و بافه ٔ ینجه . (ناظم الاطباء). بند اسپست و مانند آن . (منتهی الارب ). بند و دسته ٔ اسپست و مانند آن . (از اقرب الموارد). و در تداو
جرذةلغتنامه دهخداجرذة. [ ج َ رِ ذَ ] (ع ص ) ارض جرذة؛ زمین کلاکموش ناک . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (آنندراج ).
افریزلغتنامه دهخداافریز. [ اِ ] (اِ) آنچه از دیوار برآمده باشد مانند سنگی که در جرزهای کوچه بکار میگذارندتا از صدمه محفوظ باشد. (از ناظم الاطباء). طاق خانه . طاق . پیش حائط. (زمخ
ملاتلغتنامه دهخداملات . [ م َ ] (اِ) اصلاً اصطلاح بنایی است و ملات گلی است نرم که با آن جرزهای تمیز و نماهای آجری و روی کار را می چینند و طبیعی است که هرگاه ملات را نازک بگیرند
شفتهلغتنامه دهخداشفته . [ ش ِ / ش َ ت َ / ت ِ ] (اِ) دوغابی از آهک و خاک و شن و یا سنگریزه که در پیهای عمارت ریزند و روی آن جرزها بنا کنند. گل و لایی که به روی تیرهای عمارت گستر
دورۀ آغاز سلسلههاProto-Dynastic periodواژههای مصوب فرهنگستاندورهای در اواخر دوران پیشازسلسلهها و اوایل دوران سلسلهها در مصر، حدود 3200 تا 3000 ق .م.، که در طی آن تحولات سیاسی به شکلگیری دولت متحد در دورۀ سلسلههای ک
جرزلغتنامه دهخداجرز. [ ج ُ ] (معرب ، اِ) گرز. معرب است . (از دهار). گرز آهنی معرب است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، اَجراز. جِرَزَة. (از منتهی الارب ). || (ص