جرجیلغتنامه دهخداجرجی . [ ج ُ ] (اِخ ) الاب ، جنن البوسی . او راست : مغالط الکتاب و مناهج الصواب . (از معجم المطبوعات ).
جرجیلغتنامه دهخداجرجی . [ ج ُ ] (اِخ ) بک صفا. وی رئیس محکمه ٔ استیناف بود و سپس وکالت دادگستری کرد. نسخه های خطی کمیاب عربی را برای خزانه ٔ تیموریه خریدو جمع آوری کرد. و کتاب ب
جرجیلغتنامه دهخداجرجی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عبدالرحمان بن محمدبن خالدبن سعیدبن جرجه مکنی به ابوعمر و ملقب بقنبل . وی درمکه می زیست و از محدثان بود و معروف شدن به جرجی ازجهت ان
جرجیلغتنامه دهخداجرجی . [ ج ُ ] (ص نسبی ) منسوب است بجرجه که جد محمدبن عبدالرحمان بن محمدبن خالدبن سعیدبن جرجه بود. (از لباب الانساب ).
جرجیلغتنامه دهخداجرجی . [ ج ُ] (اِخ ) افندی اسعد. وی در اصل دمشقی و ساکن مصر بوده . او راست : نخبة الانشاء فی الرسائل الحسناء. (از معجم المطبوعات ). صاحب معجم المؤلفین این شخص
ژرژیلغتنامه دهخداژرژی . [ ژُ ] (اِخ ) (تلفظ انگلیسی : جُرجیا) نام یکی از کشورهای ممالک متحده ٔامریکا دارای 2900000 تن سکنه . کرسی آن آتلانتاست .
جرجی رهبةلغتنامه دهخداجرجی رهبة. [ ج ُ ؟ ] (اِخ ) ابراهیم دمشقی . او راست : نزهة الطالب فی علم المغانی والطرب . (از معجم المؤلفین ).
جرجی زیدانلغتنامه دهخداجرجی زیدان . [ ج ُ زَ ] (اِخ ) ابن حبیب زیدان . مورخ و روزنامه نگار و داستان نویس و لغوی معروف عرب ، در ماه تشرین (اکتبر) 1861 م . / 1278 هَ . ق . در یک خاندان
جرجی مرقسلغتنامه دهخداجرجی مرقس . [ ج ُ ؟ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن جرجی مرقس . او راست : رحلة بطریریک مکاریوس . (از معجم المؤلفین ).
جرجی مسرةلغتنامه دهخداجرجی مسرة. [ ج ُ م َ ؟ ] (اِخ ) ابن اسیریدون نقولابن مسرة. از مسیحیان ارتودکس و مطران بود. او راست : 1 - الانوار فی الاسرار. 2 - تاریخ الانشقاق . (از معجم المؤ
جرجی الکندرچیلغتنامه دهخداجرجی الکندرچی . [ ج ُ یُل ْ ک ُ دَ ] (اِخ ) وی از مردم حلب و اهل ادب بوده . شعر او را رقتی است . اوقسمتی از اشعار خود را به صورت رساله ای جمعآوری کردو آن را «زه
جرجی رهبةلغتنامه دهخداجرجی رهبة. [ ج ُ ؟ ] (اِخ ) ابراهیم دمشقی . او راست : نزهة الطالب فی علم المغانی والطرب . (از معجم المؤلفین ).
جرجی زیدانلغتنامه دهخداجرجی زیدان . [ ج ُ زَ ] (اِخ ) ابن حبیب زیدان . مورخ و روزنامه نگار و داستان نویس و لغوی معروف عرب ، در ماه تشرین (اکتبر) 1861 م . / 1278 هَ . ق . در یک خاندان
جرجی مرقسلغتنامه دهخداجرجی مرقس . [ ج ُ ؟ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن جرجی مرقس . او راست : رحلة بطریریک مکاریوس . (از معجم المؤلفین ).
جرجی مسرةلغتنامه دهخداجرجی مسرة. [ ج ُ م َ ؟ ] (اِخ ) ابن اسیریدون نقولابن مسرة. از مسیحیان ارتودکس و مطران بود. او راست : 1 - الانوار فی الاسرار. 2 - تاریخ الانشقاق . (از معجم المؤ
جرجی الکندرچیلغتنامه دهخداجرجی الکندرچی . [ ج ُ یُل ْ ک ُ دَ ] (اِخ ) وی از مردم حلب و اهل ادب بوده . شعر او را رقتی است . اوقسمتی از اشعار خود را به صورت رساله ای جمعآوری کردو آن را «زه