جربیاءلغتنامه دهخداجربیاء. [ ج ِ ] (ع اِ) باد شمال یا سردی آن یا بادی که میان باد جنوب و صبا یا باد نکبا که میان شمال و دبور وزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). باد که میان باد شمال و
جریاءلغتنامه دهخداجریاء. [ ج ِ ری یا ] (ع اِ) روش . عادت . خو. طبیعت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). اِجریاء. اِجریّا. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ).
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ] (اِخ ) دختر قسامة. مادرزن حضرت امام حسن (ع ) و مادر اسحاق بن طلحه . (از قاموس الاعلام ترکی ).
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ج َ ] (اِخ ) دختر عقیل بن علفة حارث مری . پدر وی از شاعران بزرگ دولت اموی بود و شعر نیکو میساخت و از اشراف و نجبای طائفه ٔ بنومرة بود که کسی را هم شأن
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است قریب اَذْرُح . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). موضعی است از اعمال عمان به بلقاء از سرزمین شام ، نزدیک است به جبال سراة از ناحیه
نکباءلغتنامه دهخدانکباء. [ ن َ ] (ع اِ) باد کژ. (از زمخشری ) (دهار). بادی که از مَهَب ّ خود برگردد و میان دو باد وزد، یا میان صبا و شمال . ج ، نُکْب . (از منتهی الارب ). یا نکباء
جریاءلغتنامه دهخداجریاء. [ ج ِ ری یا ] (ع اِ) روش . عادت . خو. طبیعت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). اِجریاء. اِجریّا. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ).
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ] (اِخ ) دختر قسامة. مادرزن حضرت امام حسن (ع ) و مادر اسحاق بن طلحه . (از قاموس الاعلام ترکی ).
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ج َ ] (اِخ ) دختر عقیل بن علفة حارث مری . پدر وی از شاعران بزرگ دولت اموی بود و شعر نیکو میساخت و از اشراف و نجبای طائفه ٔ بنومرة بود که کسی را هم شأن