جربزلغتنامه دهخداجربز. [ ج ُ ب ُ ] (معرب ، ص ) معرب کربز. یقال للرجل الخب : کربز و جربز. (از الجماهر ص 51). کربز. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). کربز. زیرک . (دهار). فریبنده . معرب
جربزةلغتنامه دهخداجربزة. [ ج َ ب َ زَ ] (ع مص ) کربز گردیدن . (منتهی الارب ). || فریبندگی و بازندگی و مقابل آن بلاهت است و وسط هر دو حکمت چنانچه در علم اخلاق مبین شده است . (از آ
جربزةلغتنامه دهخداجربزة. [ ج َ ب َ زَ ] (ع مص ) کربز گردیدن . (منتهی الارب ). || فریبندگی و بازندگی و مقابل آن بلاهت است و وسط هر دو حکمت چنانچه در علم اخلاق مبین شده است . (از آ
جربزةلغتنامه دهخداجربزة. [ ج ُ ب ُ زَ ] (معرب ، اِمص ) جربزه . کربزی . (یادداشت مؤلف ). || استعداد اداره کردن کار یا افراد مؤسسه یا اداره ای ، معرب از کربز و کربزی فارسی . (یاد