جربتلغتنامه دهخداجربت . [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سنخواست بخش اسفراین از شهرستان بجنورد. این ده در 170 هزارگزی باختری اسفراین و چهارهزارگزی شمال مالرو عمومی میان آباد
حشرانلغتنامه دهخداحشران . [ ] (اِخ ) جائی است به یمن : و فی بلد بنی غصین معدن فضة عند الحشران بالخرابة الغادیة عند حشران عند الجربتین الکبیرتین . (از کتاب الاکلیل همدان بنقل چاپ
خباز بلدیلغتنامه دهخداخباز بلدی . [ خ َب ْ با زِ ب َ ل َ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن حمدان مکنی به ابوبکر و معروف به خباز بلدی از «بلدة» بود که میگویند شهری از شهرهای جزیره بوده است . ابو
ذئبلغتنامه دهخداذئب . [ ذِءْب ْ ](ع اِ) گرگ . ذیب . سلق . ابوجعدة. سرحان . سید. اُویس .پچکم . ابوسرحان . کلب البر. ج ، اذؤب ، ذئآب ، ذوبان .جالینوس فی الحادیة عشرةمن مفرداته ،
حجرالبحیرةلغتنامه دهخداحجرالبحیرة. [ ح َ ج َ رُل ْ ب ُ ح َ رَ ] (ع اِ مرکب ) شبق . سنگی است رقیق و سیاه و چون در آتش اندازند اندکی ملتهب گردد و از نواحی شام خیزد. با محللات محلل و با