جرادلغتنامه دهخداجراد. (اِخ ) بجلی . وی جاهلیت را درک کرده و بهمراه جریره در فتح قادسیه حضور داشته است . (از الاصابة فی تمییز الصحابة).
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن طهیةبن ربیعةبن وحیدبن کعب بن عامربن کلاب کلابی وحیدی . وی از شعرای مخضرم است که دوره ٔ جاهلیت و عصر اسلام را درک کرد. و بگفته ٔمرزبانی
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عبس یا عیسی . از روات مجهول الحال است . رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابه شود.
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عیسی عقیلی ، مکنی به ابوعبداﷲ. از صحابه است و روایاتی از او نقل شده است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن مالک بن نویرة تمیمی . سیف در الفتوح آرد که وی با پدرش کشته شد و متمم عمویش او را مرثیه گفت . (از الاصابة فی تمییز الصحابة).
جرادیلغتنامه دهخداجرادی . [ ج َ ] (ص نسبی ) نسبت است بجراد که لقب بعضی از اجداد منتسب ٌالیه است و اوابومحمد عبیداﷲبن محمدبن علی بن منصور کاتب معروف به ابن جرادی مروزی است . وی در
جرادیلغتنامه دهخداجرادی . [ ج ِ ] (اِخ ) ابوعاصم جرادی بصری زاهد که نسبت وی به بطنی از بنی تمیم است و در زمان مالک بن دینار میزیسته و سعیدبن سلیمان واسطی از او روایت کند. رجوع به
جرادیلغتنامه دهخداجرادی . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی است به صنعا. (منتهی الارب ) (متن اللغة). در معجم البلدان بفتح جیم و تخفیف یاء ذکر شده ،ظاهراً یکی مصحف دیگری است . رجوع به این کلمه ش
جرادصفرلغتنامه دهخداجرادصفر. [ ج َ دِ ص ُ ] (اِخ ) مسلمةبن عبدالملک . وی برادر سلیمان بن عبدالملک فاتح اندلس است . وی بجهت غایت صفرت لون و نحافت بدن جراد صفر لقب یافته بود. (از حبی
جرادةلغتنامه دهخداجرادة. [ ج َ دَ ] (ع اِ) یکی از ملخ . (از منتهی الارب ). واحد جراد یعنی یک ملخ . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ملخ . (آنندراج ) (دهار). || اسب ماده . (منتهی
جرادالبرلغتنامه دهخداجرادالبر. [ ج َ دُل ْ ب َرر ] (ع اِ مرکب ) ملخ بیابانی . مؤلف مخزن الادویه آرد: آن را به فارسی ملخ و بهندی تیدی بکسر تاء چهار نقطه هندی و سکون یاء مثناة تحتانی
جرادةلغتنامه دهخداجرادة. [ ج ُ دَ ] (ع اِ) ملخ . (زمخشری ). ج ، جُراد. (زمخشری ). یک ملخ . (یادداشت مؤلف ). || پوست و برگ دورکرده از شاخ . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا