جراحتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی زخم، بریدگی، خراش، قطع کبودی، ورم آسیب، صدمه، کوفتگی، ضرب، کوب مصدوم، شخص بیمار آماس، پیله، غراش
جراحت نهادنلغتنامه دهخداجراحت نهادن . [ ج ِ ح َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) زخم نهادن . (آنندراج ). مجروح ساختن . زخم دار کردن : چه راحتها بود آن دم که آید در برم دلبراگر چه یارم از غمزه
جراحت بندلغتنامه دهخداجراحت بند. [ ج ِ ح َ ب َ ] (نف مرکب ) شکسته بندکن . جراح . رگ بند. آنکه جراحت و زخم را بندد. رِفادَه . (منتهی الارب ) : جراحت بند باش ار میتوانی ترا نیز ار بیند
جراحت بندیلغتنامه دهخداجراحت بندی . [ ج ِ ح َ ب َ ] (حامص مرکب ) شکسته بندی . جراحی . خسته بندی . زخم بندی . و رجوع به جراحت بند شود.
قَرْحٌفرهنگ واژگان قرآنجراحت - اثري است که از جراحت و آسيب وارده بر بدن به خاطر برخورد با برّندهاي از خارج باقي ميماند