جذةلغتنامه دهخداجذة. [ ج ُذْ ذَ ] (ع اِ) پاره ٔ جامه . (آنندراج ). ماعلیه من جذة؛ نیست بر وی چیزی از جامه و مانند آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پاره ای از مجذوذ است . سپس
جزةلغتنامه دهخداجزة. [ ج َزْ زَ ] (اِخ ) نام زمینی است که از آن دجال خروج کند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). چنانکه صاغانی گوید: بنابر روایت نام زمینی است که دجال از آن خروج ک
جزةلغتنامه دهخداجزة. [ ج َزْ زَ ] (اِخ ) نام ناحیه ای است به خراسان که اسدبن عبداﷲ را با خاقان در آن ناحیه وقعه ای است . و این کلمه فارسی معرب است . (از معجم البلدان ) (از تاج
جزةلغتنامه دهخداجزة. [ ج َزْ زَ ] (ع مص ) فریز کردن موی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ). جَزّ. (منتهی الارب ) (تاج العروس ). جِزَّة. (تاج العروس ). رجوع به ج
جزةلغتنامه دهخداجزة. [ ج ِزْ زَ ] (ع اِ) پشم بریده ٔ میش که به پشم دیگر مخلوط نباشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پشم بریده ٔ میش یا قوچ که به پشم دیگر مخلوط نباشد. (از تاج ا
صلیانهلغتنامه دهخداصلیانه . [ ص ِل ْ ل ِ ن َ ] (ع اِ) واحد صلیان است و فی المثل : جذها جذالبعیر الصلیانة؛ در حق کسی گویند که در حلف شتاب کند و تأمل ننماید. (منتهی الارب ).
جذلغتنامه دهخداجذ. [ ج َذذ ] (ع اِ) پاره ای از هرچیز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج ، اَجذاذ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (مص )شتابی کردن . (منتهی الارب )
غیملغتنامه دهخداغیم . [ غ َ ] (ع مص ) تشنه گردیدن و تفسیدن درون کسی . تشنگی و گرمی درون . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تشنه شدن شتر و گرم شدن اندرون او،صفت مذکر آن غَیمان و مؤنث