جذبیلغتنامه دهخداجذبی . [ ج َ ] (اِخ ) جذبی خلف شاه قلیخان . اصلش از اکراد حوالی بغداد است به هندوستان رفته و در آنجا بشجاعت مشهور شده است . وی طبع خوشی داشت و ابیات زیر از اوست
جذبیلغتنامه دهخداجذبی . [ ج َ ] (اِخ ) نام شاعری است از اهالی خوانسار و این بیت از اوست :جز درد تو در جهان ندیدم یاری که دلی دور [ درو ] توان بست .(از قاموس الاعلام ترکی ).
آفتکُش جذبیsystemic pesticideواژههای مصوب فرهنگستاننوعی آفتکُش که پس از پاشیده شدن بر روی گیاه وارد جریان شیرۀ آن میشود و آفت در نتیجۀ تغذیه از گیاه از بین میرود
تضعیف جذبیabsorption 1واژههای مصوب فرهنگستانتضعیف نشانک موج نوری براثر ناخالصیها یا نقصهای هستۀ تار نوری یا تضعیف نشانک ریزموج بهوسیلۀ اکسیژن یا بخار آب موجود در جوّ
چاه جذبیsoakaway, absorbing well, absorbtion pitواژههای مصوب فرهنگستاننوعی زهکش بهصورت گودالی مملو از مواد جاذب یا مخزنی تعبیهشده در زیر سطح زمین برای انتقال آبهای سطحی به لایههای زیرین خاک
خط جذبیabsorption lineواژههای مصوب فرهنگستانجای خالی در طیف الکترومغناطیسی که ناشی از جذب تابش در اتمها یا مولکولهای مادهای است که تابش از آن میگذرد
طیف خط تاریکdark-line spectrumواژههای مصوب فرهنگستانطیف جذبی ناشی از عبور نور سفید از ماده که از خطهای سیاه در زمینۀ روشن تشکیل شده است