جدیسلغتنامه دهخداجدیس . [ ج َ ] (اِخ ) نام قبیله ای است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اینان بنوجدیس بن ارم بن سام بن نوح باشند. طبری گوید: جدیس بن لاوذبن ارم بن سام بن نوح (ع ) ک
کثریلغتنامه دهخداکثری . [ ک َ را ] (اِخ ) صنمی بود مر جدیس و طسم را که نهشل بن رئیس آن را شکسته و خراب کرده به نبی صلی اﷲ علیه و سلم لاحق گردید و به شرف اسلام مشرف شد. (منتهی ال
زرقاءلغتنامه دهخدازرقاء. [ زَ ] (اِخ ) زنی بود از قبیله ٔ جدیس که در سه روزه راه می دید. (منتهی الارب ). نام زنی خاص از عرب که به تیزی بصر ضرب المثل است . گویند که زرقاء از یک رو
عفیرةلغتنامه دهخداعفیرة. [ ع ُ ف َ رَ ] (اِخ ) دختر عباد، از بنی جدیس ، ملقب به شَموس . از زنان شاعر عرب در جاهلیت بود او را اشعاری است در تشویق قبیله ٔ خود به شورش بر ضد ملک طسم