جدوللغتنامه دهخداجدول . [ ج َدْ وَ ] (اِخ ) نام نهری است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام نهر معروفی است . (از شرح قاموس ).
جدوللغتنامه دهخداجدول . [ ج َدْ وَ ] (ع اِ) نهر خرد. (شرح قاموس ). جوی خرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). نهر صغیر. (اقرب الموارد) (شرفنامه ). نهر. (غیاث اللغات ). جوی آب . (آن
جدول کشیلغتنامه دهخداجدول کشی . [ ج َدْ وَ ک َ /ک ِ ] (حامص مرکب ) نهربندی . جدول سازی . || خطکشی و شبکه کشی برای نمایاندن احکام مسئله ای . || در تداول مردم کرمان ، اصطلاح قالی بافی
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) رقّی .منسوب به رقّه . (شیخ ...) منجم . در نامه ٔ دانشوران شرح حال این منجم بدین گونه آمده است : منجمی بیعدیل و فاضلی بی نظیر
chartدیکشنری انگلیسی به فارسیچارت سازمانی، جدول، نگاره، گرافیگ، ترسیم اماری، نقشه، کشیدن، بر روی نقشه نشان دادن
جدول مسطرلغتنامه دهخداجدول مسطر. [ ج َدْ وَ ل ِ م ُ طَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از خطوط سطر است . (از آنندراج ) : خامه چون سازد حدیث ریزش دستش رقم میشود در جدول مسطر روان آب