جدوللغتنامه دهخداجدول . [ ج َدْ وَ ] (اِخ ) نام نهری است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام نهر معروفی است . (از شرح قاموس ).
جزائریلغتنامه دهخداجزائری . [ ج َ ءِ ] (اِخ ) شیخ طاهربن صالح (یا محمدصالح )بن احمد دمشقی . وی یکی از علمای عصر خویش در دمشق بود و سمت بازرسی کتابخانه های آن شهر را داشت . او در ج
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن صالح بن احمد جزایری دمشقی . متولد به سال 1268 و متوفی به سال 1338 هَ . ق . مؤلف (تلخیص ادب الکاتب ) تألیف ابن قتیبة. کتاب او در مطبعه
زایجهلغتنامه دهخدازایجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) زایجه لوحه ٔ مربع یا دائره واری است که برای نشان دادن مواضع ستارگان در فلک ، ساخته میشود تا برای بدست آوردن حکم [ طالع ] مولد [ ولادت
جدول نُتtablatureواژههای مصوب فرهنگستاننوعی صورت نوشتاری موسیقی مبتنی بر اعداد یا حروف یا نمادهای نگاشتاری که به جای نُتنویسیهای قراردادیِ روی حامل یا همراه با آن، بهصورت جدول ارائه میشود
جدولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: جداول] مجموعهای از خطهای افقی و عمودی بهصورت خانههای شطرنج.۲. دیوارۀ کوتاه بتونی در کنار جوی آب، میدان، پیادهرو، خیابان، و امثال آن.۳. (هنر) در ته