جدورةلغتنامه دهخداجدورة. [ ج َ رَ ] (اِخ ) نام چاهی است که در شعر جعفربن علبةالحارثی آمده است : الاهل الی ظل النضارات بالضحی سبیل وتغرید الحمام المطوق و شربة ماء من جدورة طیب جری
جدورهلغتنامه دهخداجدوره . [ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در هند بنزدیکی کزرات . رجوع به ماللهند ص 99 شود.
جدرةلغتنامه دهخداجدرة. [ ج َ دَ رَ ] (ع اِ) گره گوشت از خلقت باشد یا از زدن یا از زخم . (آنندراج ). یکی جَدَر. (منتهی الارب ). رجوع به جدر شود.
جدرةلغتنامه دهخداجدرة. [ ج َ دَ رَ ] (اِخ ) قبیله ای است از بنی ازد: سموا به لانهم بنو اجدارالکعبة و حجرها. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). حیی است از ازد و آنان بنوعامربن عمروبن
جدرةلغتنامه دهخداجدرة. [ ج َ دَ رَ ] (اِخ ) مادر قصی بن کلاب . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). و نام وی فاطمة بنت عوف بن سعدبن سیل بن الجدره است و آنان هم سوگندان بنوالدیل هستن
جدورلغتنامه دهخداجدور. [ ] (اِخ ) اسم دو شخص است از [ نواده ٔ ] یهودا. (اول تواریخ ایام 4:4 و 18). (از قاموس کتاب مقدس ).
جدورهلغتنامه دهخداجدوره . [ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در هند بنزدیکی کزرات . رجوع به ماللهند ص 99 شود.
جدورلغتنامه دهخداجدور. [ ج ُ ] (ع مص ) برآمدگی و آثار گزیدگی است در گردن خر. (از شرح قاموس ). جدر بر آوردن خر. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). آبله برآوردن گردن خر. (از قطر
جدرةلغتنامه دهخداجدرة. [ ج َ دَ رَ ] (ع اِ) گره گوشت از خلقت باشد یا از زدن یا از زخم . (آنندراج ). یکی جَدَر. (منتهی الارب ). رجوع به جدر شود.
جدرةلغتنامه دهخداجدرة. [ ج َ دَ رَ ] (اِخ ) قبیله ای است از بنی ازد: سموا به لانهم بنو اجدارالکعبة و حجرها. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). حیی است از ازد و آنان بنوعامربن عمروبن