جدمةلغتنامه دهخداجدمة. [ ج َ دَ م َ ] (ع ص ، اِ) مرد کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کوتاه . (شرح قاموس ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). کوتاه از مردان . (صحاح
جدملغتنامه دهخداجدم .[ ج َ دَ ] (ع اِ) مرغی است سرخ منقار مانند گنجشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرنده ای است مثل گنجشکها که سرخ است منقارهای آنها. (شرح
بلایهلغتنامه دهخدابلایه . [ ب َ ی َ / ی ِ ] (ص ) نابکار. (از برهان ) (از آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). نابکار دشنام ده . (صحاح الفرس ). تباهکار و ناکس و فرومایه و بداصل . (ناظم ا
دمملغتنامه دهخدادمم . [ دُ م َ ] (ع اِ) ج ِ دُمَّة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به دُمّة شود.
دمملغتنامه دهخدادمم . [ دِ م َ ] (ع اِ) چیزی که بدان دیگ شکسته بسته شود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). چیزهایی از قبیل خون یا سرشیر که بسبب آنها خلل و فرج دیگ