جدملغتنامه دهخداجدم . [ ج َ ] (ع مص ) بارآوردن خرمابن و خشک شدن آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). میوه دار شدن و خشک شدن درخت خرما. (از شرح قاموس ). جدمت النخلة جدماً؛
جدملغتنامه دهخداجدم .[ ج َ دَ ] (ع اِ) مرغی است سرخ منقار مانند گنجشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پرنده ای است مثل گنجشکها که سرخ است منقارهای آنها. (شرح
جدمةلغتنامه دهخداجدمة. [ ج َ دَ م َ ] (ع ص ، اِ) مرد کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کوتاه . (شرح قاموس ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). کوتاه از مردان . (صحاح
جدمةلغتنامه دهخداجدمة. [ ج َ دَ م َ ] (ع ص ، اِ) مرد کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کوتاه . (شرح قاموس ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). کوتاه از مردان . (صحاح
جریبلغتنامه دهخداجریب . [ ج ُ رَ ] (اِخ ) نام جد جدمحمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن اسماعیل زاهد است . (منتهی الارب ). وی ملقب به کلایی بلخی بود و پس از سال 420هَ . ق . بحج رفت و از
مهرابلغتنامه دهخدامهراب . [ م ِ ] (اِخ ) نام پادشاه کابل ، جدمادری رستم ، بدین توضیح که دختر وی رودابه از سیندخت ، زن دستان زال بود و رستم از او بزاد : من از دخت مهراب گریان شدم
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن هیثم . مکنی به ابی علی طحان . وی از ابوولید طیالسی روایت کند. ابوالحسین منادی ازو روایت دارد و گوید من در محضر جدم ابوجعفر محمدبن عبید