جدعونلغتنامه دهخداجدعون . [ ] (اِخ ) ابن یوآش شخصی که بنی اسرائیل را از دست مدیان رهانید. (از مجمل التواریخ و القصص ص 142). این شخص همان جدعون یوآش است . رجوع به این کلمه شود.
جدعونلغتنامه دهخداجدعون . [ ] (عبری ، ص ) در عبری ، به معنی چوبین است . (سفر داوران 6: 11). (از قاموس کتاب مقدس ). به معنای خراب است . (قاموس کتاب مقدس ).
جدعونلغتنامه دهخداجدعون . [ ج ِ ] (اِخ ) او پسر یواش ابی عزری و اسمش یربعل و قاضی هفتمین اسرائیلیان و مردی نیرومند و باهیبت و در حضور خداوند محترم و متواضع و رقیق القلب می بود، ز
جدعانلغتنامه دهخداجدعان . [ ج ُ ] (اِخ ) از اعلام است . (اقرب الموارد). پدر عبداﷲ جدعان که جوانمرد معروفی در زمان پیغمبر (ص ) بود. (از شرح قاموس ).
جدعانیلغتنامه دهخداجدعانی . [ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن عبدالرحمان بن ابوبکربن عبداﷲبن ابی ملیکه ملقب بجدعانی و مکنی به ابوعرارة. از روات است . وی از موسی بن عقبه ... روایت کند و پسرش ا
جدعانیلغتنامه دهخداجدعانی . [ ج ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به بنو جدعان تیمی ؛ تیم قریش . (از لباب الانساب ).
غرابلغتنامه دهخداغراب . [ غ ُ ] (اِخ ) امیر مدیان است که جدعون وی را هزیمت داده ، افرائیمیان او را بر صخره ٔ غراب به قتل رسانیدند، و صخره ٔ غراب به اسم امیر مدیان که در آنجا مقت
حرودلغتنامه دهخداحرود. [ ح َ ] (اِخ ) (به معنی خشکی ) اسم چاه یا چشمه ای میباشد که جدعون قبل از آنکه با مدیان جنگ نماید با عساکر خود بدانجا فرودآمده خداوند او را امر فرمود که آن
زبحلغتنامه دهخدازبح . [ زِ ب َ ](اِخ ) (قربانی ) و او یکی از سلاطین مدیان بود که جدعون (گدعون ) او را به قتل رسانید. قضات بنی اسرائیل 8:5 - 28، مزامیر 83:11. (قاموس کتاب مقدس )
صلمنایلغتنامه دهخداصلمنای . [ ] (اِخ )(کسی که ملجاء و مقر برای او نبوده است ) یکی از دو پادشاه مدیان که جدعون او را بقتل رسانید (سفر داوران 8:5-21؛ کتاب مزامیر 83:11). (قاموس کتاب
طباتلغتنامه دهخداطبات . [ طَب ْ با ] (اِخ ) موضعی است که عساکر مدیانیان از حضور جدعون بدانجا فرار نمودند. (سفر داوران 7:27) و گروف گمان دارد که ارتفاعش تخمیناً 60 قدم و بطرف ارد