جدتلغتنامه دهخداجدت . [ ج ِدْ دَ ] (ع مص ) نو شدن . (غیاث اللغات ). || تازگی ونوی . (غیاث اللغات ). مقابل قدم . (یادداشت مؤلف ).
جدتینلغتنامه دهخداجدتین . [ ج َ ] (اِ) انبانچه ای باشد که آن را منقش و مزین کرده باشند. (برهان ) (آنندراج ). انبانچه ٔ مزین . (شرفنامه ٔ منیری ). جبیتن مثله . (شرفنامه ). ظاهراً
جدتینلغتنامه دهخداجدتین . [ ج َ ] (اِ) انبانچه ای باشد که آن را منقش و مزین کرده باشند. (برهان ) (آنندراج ). انبانچه ٔ مزین . (شرفنامه ٔ منیری ). جبیتن مثله . (شرفنامه ). ظاهراً
اعصابلغتنامه دهخدااعصاب . [ اِ ] (ع مص ) کوشش نمودن در سیر. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کوشش کردن شتر در حرکت : اعصبت الابل ؛ جدت فی السیر. (از اقرب الموارد).
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن جعفربن ثوابة. مکنی به ابوعبداﷲ. یکی از بلغاءفهماء. و تنی از ارباب اتساع در علم بلاغت . وی تا گاه مرگ تولیت دیوان رسائل داشت و