جداًفرهنگ انتشارات معین(جِ دَّ نْ) [ ع . ] (ق .) 1 - به راستی ، بدون شوخی . 2 - با سعی و کوشش . 3 - به تأکید.
جداًلغتنامه دهخداجداً. [ ج ِدْ دَن ْ ] (ع ق ) بطور درستی و راستی . بدون شوخی و هزل . || بطور سعی و کوشش . از روی حقیقت و بطور تأکید. بطور حقیقت و بدون ریا. (ناظم الاطباء). بی ش
جدافرهنگ مترادف و متضاد۱. سوا، مستثنا ۲. قطع، وا ۳. تنها، فرد، مطلقه، مطلق، منفرد، مهجور ۴. جداگانه، علیحده، مجزا، منتزع، منفک ۵. ممتاز ۶. متباین ۷. پراکنده، ۸. بریده، گسسته، گسیخته،
جدادیکشنری فارسی به انگلیسیanother, apart, cleft, disconnected, discrete, disjointed, distinct, individual, off, separate, sequestered, seriously, several, solemnly, unconnected, for-, de
جدافرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت سوا، مجزا، دورافتاده غریبه، خارجی، بیرونی تک، تنها، تکوتنها، بیکس مستقل گسیخته، ازهمگسیخته، باز منفصل، متمایز، مفروز، متباین، علاحده (علیحده) مق
جداگویش خلخالاَسکِستانی: jədâ دِروی: jədâ/sivâ شالی: jəddâ کَجَلی: jiyâ کَرنَقی: jâ کَرینی: jədâ کُلوری: alâyda/jədâ گیلَوانی: jədâ/ sifâ لِردی: jədâ