جداعةلغتنامه دهخداجداعة. [ ج ُ ع َ ] (اِخ ) بنو ... نام قبیله ای است . (از منتهی الارب ). دو قبیله اند. (شرح قاموس ).
جداعلغتنامه دهخداجداع . [ ج ُ ] (اِخ ) بنو ... نام بطنی است . (منتهی الارب )(شرح قاموس ). نام بطنی از تازیان . (ناظم الاطباء).
جدعهلغتنامه دهخداجدعه . [ ج َ ع َ ] (ع اِ) آن چیزی است که باقی میماند بعد از بریدن . (شرح قاموس ). مترجم گوید، که جوهری نیز بطریق مصنف تفسیر کرده و ازهری وابن عباد و غیر او گفته
جدعةلغتنامه دهخداجدعة. [ ج َ دَ ع َ ] (ع اِ) باقیمانده ٔ بریدگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) . آنچه پس از بریدگی عضوی از آن باقی ماند. (المنجد). ما بقی من العضو بعد جدعه . (قطر ا
جلاعةلغتنامه دهخداجلاعة.[ ج َ ع َ ] (ع مص ) پلیدزبان شدن . بیشرم شدن . نشرم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به جلاعت و جلوع شود.
جماعةلغتنامه دهخداجماعة. [ ج َ ع َ ] (ع اِ) همگی چیزی . (منتهی الارب ). || گروه مردم .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جماعت شود.
جداعلغتنامه دهخداجداع . [ ج ُ ] (اِخ ) بنو ... نام بطنی است . (منتهی الارب )(شرح قاموس ). نام بطنی از تازیان . (ناظم الاطباء).
جدعهلغتنامه دهخداجدعه . [ ج َ ع َ ] (ع اِ) آن چیزی است که باقی میماند بعد از بریدن . (شرح قاموس ). مترجم گوید، که جوهری نیز بطریق مصنف تفسیر کرده و ازهری وابن عباد و غیر او گفته
جدعةلغتنامه دهخداجدعة. [ ج َ دَ ع َ ] (ع اِ) باقیمانده ٔ بریدگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) . آنچه پس از بریدگی عضوی از آن باقی ماند. (المنجد). ما بقی من العضو بعد جدعه . (قطر ا
جلاعةلغتنامه دهخداجلاعة.[ ج َ ع َ ] (ع مص ) پلیدزبان شدن . بیشرم شدن . نشرم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به جلاعت و جلوع شود.
جماعةلغتنامه دهخداجماعة. [ ج َ ع َ ] (ع اِ) همگی چیزی . (منتهی الارب ). || گروه مردم .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جماعت شود.