جدارلغتنامه دهخداجدار. [ ج ِ ] (ع اِ) دیوار. (ترجمان عادل بن علی ). دیواره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). لاد. حائط. جَدر. (قطر المحیط
جدار»لغتنامه دهخداجدار». [ ج ُ رَ ] (اِ) بازی ای است که او را کوزه گردان هم میگویند. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). جِدانَک . (از برهان ).
جدارةلغتنامه دهخداجدارة. [ ج َ رَ ] (ع مص ) سزاوار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شایسته بودن شخص به چیزی . (از قطرالمحیط). به چیزی یا برای چیزی شایسته بودن .
جدارةلغتنامه دهخداجدارة. [ ج ِ رَ ] (اِخ ) وادیی است به حجازو در آن قریه ها است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
جدار»لغتنامه دهخداجدار». [ ج ُ رَ ] (اِ) بازی ای است که او را کوزه گردان هم میگویند. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). جِدانَک . (از برهان ).
جدارةلغتنامه دهخداجدارة. [ ج َ رَ ] (ع مص ) سزاوار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شایسته بودن شخص به چیزی . (از قطرالمحیط). به چیزی یا برای چیزی شایسته بودن .
جدارةلغتنامه دهخداجدارة. [ ج ِ رَ ] (اِخ ) وادیی است به حجازو در آن قریه ها است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).