جختواژهنامه آزاد(jahkt) الان، هنوز، هم اکنون. مانند=من جخت رسیدم. یعنی تازه رسیدم. جخت داره آگهی پخش میکونه هنو فیلما نهشته.
دورلغتنامه دهخدادور. (ص ) بعید. (ترجمان القرآن ). چیزی که فاصله ٔ زیادی داشته باشد. ضد نزدیک . (ناظم الاطباء). آنچه که از ما فاصله ٔ (زمانی یا مکانی ) دارد. چیزی که نزدیک به ما
جختلغتنامه دهخداجخت . [ ج َ ] (ق ) حال و این زمان . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). || در تداول عوام ، به معنی منتهی . حداکثر: بذرافشان علی آباد سیصد خروارکجا بود، جخت به صد خرو
الجختلغتنامه دهخداالجخت . [ اَ ج َ ] (اِ) امید و طمع و حاجت . رجوع به الچخت و فرهنگ اسدی و فرهنگ اوبهی و واژه نامه ٔ معیار جمالی شود.
اومیدلغتنامه دهخدااومید. [ اُ / او ] (اِ) امید و رجا. (ناظم الاطباء) : جز این بودم اومید جز این داشتم الجخت ندانستم کز دور گواژه زندم بخت . کسایی .نومید مشو اگر چه اومید نماندکس
ملغتنامه دهخدام . (حرف ) حرف بیست و هشتم ازالفبای فارسی و حرف بیست و چهارم از الفبای ابتثی (حروف هجای عربی که به ترتیب الف . ب . ت . ث آید، مقابل ابجدی ) و حرف سیزدهم از الفب