جختواژهنامه آزاد(jahkt) الان، هنوز، هم اکنون. مانند=من جخت رسیدم. یعنی تازه رسیدم. جخت داره آگهی پخش میکونه هنو فیلما نهشته.
جختلغتنامه دهخداجخت . [ ج َ ] (ق ) حال و این زمان . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). || در تداول عوام ، به معنی منتهی . حداکثر: بذرافشان علی آباد سیصد خروارکجا بود، جخت به صد خرو
جختیواژهنامه آزادمعنی جختی یعنی تازه . هم اکنون مثلا کسی که تاره وارداطاقی میشود گویند جختی اومده بالاخره. معنی جختی یعنی تازه . هم اکنو ن مثلا کسی که تاره وارداطاقی میشود گوی
جختیواژهنامه آزادمعنی جختی یعنی تازه . هم اکنون مثلا کسی که تاره وارداطاقی میشود گویند جختی اومده بالاخره. معنی جختی یعنی تازه . هم اکنو ن مثلا کسی که تاره وارداطاقی میشود گوی
الجختلغتنامه دهخداالجخت . [ اَ ج َ ] (اِ) امید و طمع و حاجت . رجوع به الچخت و فرهنگ اسدی و فرهنگ اوبهی و واژه نامه ٔ معیار جمالی شود.
اومیدلغتنامه دهخدااومید. [ اُ / او ] (اِ) امید و رجا. (ناظم الاطباء) : جز این بودم اومید جز این داشتم الجخت ندانستم کز دور گواژه زندم بخت . کسایی .نومید مشو اگر چه اومید نماندکس
جزلغتنامه دهخداجز. [ ج ُ ] (حرف اضافه ) غیر. (بهارعجم ). (ازغیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن عادل بن علی ). این لفظ مخفف «جدا از» است چنانکه در پاژند