جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) ابن المغیرة الطائی الکوفی . از جعفر صادق (ع ) روایت کند و محمدبن ادریس صاحب الکرایسی از او روایت دارد. ابن النجاشی او را در رجال شیعه آو
جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) احمدبن عبدالرحمان کفرتوثی ، ملقب به جحدر. ابن عدی گوید: ضعیف است و حدیث سرقت میکند. ابن حبان اورا از ثقات دانسته و محتمل است که او را نش
جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) العُکلی .ابن عبدربه بنقل از ابوالحسن اخفش جحدر العکلی را مردی دزد دانسته و ابیاتی درباره ٔ کبوتر به وی نسبت داده است ، که نظیر آن به جحد
جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). و زرکلی آرد:ربیعةبن ضبیعةبن قیس بکری ، مکنی به ابومکنف و ملقب به جحدر [ کوتاه بالا ] است . وی در جاهلیت فارس
جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ). کوتاه و محکم خلق . (مهذب الاسماء) (آنندراج ). جَحْدَب . (منتهی الارب ). و رجوع به جحدب شود.
جحدر یمنیلغتنامه دهخداجحدر یمنی . [ ج َ دَ رِ ی َ م َ ] (اِخ ) مردی است از طائفه ٔ بنوجُشم بن بکر که در جاده های یمن راهزنی میکرد. این خبر به حجاج رسید و اوبحاکم خود دستور اکید داد ک
جحدریلغتنامه دهخداجحدری . [ ج َ دَ ] (اِخ ) مالک بن مسمع. از علما یا اشراف بصره و منسوب به جحدر، ربیعةبن ضبیعةبن قیس ... است . رجوع به لباب الانساب شود.
جحدرةلغتنامه دهخداجحدرة. [ ج َ دَ رَ ] (ع مص ) بر زمین زدن و غلطانیدن . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
جحدریلغتنامه دهخداجحدری . [ ج َ دَ ] (اِخ ) کامل بن طلحة بصری ، مکنی به ابویحیی به این اسم مشهور است . او در بغداد سکونت داشت و از مالک و لیث بن سعد روایت میکرد و حنبل بن اسحاق ا
جحدریلغتنامه دهخداجحدری . [ ج َ دَ ] (ص نسبی ) منسوب است به جحدر که نام مردی است . (از الانساب سمعانی ).
جحدر یمنیلغتنامه دهخداجحدر یمنی . [ ج َ دَ رِ ی َ م َ ] (اِخ ) مردی است از طائفه ٔ بنوجُشم بن بکر که در جاده های یمن راهزنی میکرد. این خبر به حجاج رسید و اوبحاکم خود دستور اکید داد ک
جحدریلغتنامه دهخداجحدری . [ ج َ دَ ] (اِخ ) مالک بن مسمع. از علما یا اشراف بصره و منسوب به جحدر، ربیعةبن ضبیعةبن قیس ... است . رجوع به لباب الانساب شود.
جحدریلغتنامه دهخداجحدری . [ ج َ دَ ] (اِخ ) کامل بن طلحة بصری ، مکنی به ابویحیی به این اسم مشهور است . او در بغداد سکونت داشت و از مالک و لیث بن سعد روایت میکرد و حنبل بن اسحاق ا
جحدریلغتنامه دهخداجحدری . [ ج َ دَ ] (ص نسبی ) منسوب است به جحدر که نام مردی است . (از الانساب سمعانی ).
جحدرةلغتنامه دهخداجحدرة. [ ج َ دَ رَ ] (ع مص ) بر زمین زدن و غلطانیدن . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).