جب الطلعةلغتنامه دهخداجب الطلعة. [ ج ُب ْ بُط طَ ع َ ] (ع اِ مرکب ) داخل طلعه ٔ خرما یا غلاف آن . (منتهی الارب ).
جب الکلبلغتنامه دهخداجب الکلب . [ ج ُب ْ بُل ْ ک َ ] (اِخ ) دهی است به حلب . گویند اگر سگ گزیده پیش از چهل روز آب آنرا خورد شفا یابد. (منتهی الارب ). و رجوع به معجم البلدان ذیل جب ش
جبال الایبریهلغتنامه دهخداجبال الایبریه . [ ج ِ لُل ْ ری ی َ ] (اِخ ) سلسله کوههایی است در جنوب اندلس . (از الحلل السندسیه ج 1 ص 318).
جبال البرانسلغتنامه دهخداجبال البرانس . [ ج ِ لُل ْ ب ِ ] (اِخ ) برانس معرب «پیرنه » است و این سلسله کوههایی است که بین فرانسه و اسپانی قرار دارد ودر حقیقت سرحد و مرز دو کشور است و دو س
جبال البرتاتلغتنامه دهخداجبال البرتات . [ ج ِ لُل ْ ب ِ ] (اِخ ) همان جبال البرانس است . رجوع به جبال البرانس و رجوع به الحلل السندسیه ص 36 شود.
جبال البیرانهلغتنامه دهخداجبال البیرانه . [ ج ِ لُل ْ ن َ ] (اِخ ) از کوهستانهای اندلس که در مقابل مملکت اراغون قرار دارد. (از الحلل السندسیه ج 2 ص 245). و رجوع به نخبةالدهر ص 245 شود.
جبلغتنامه دهخداجب . [ ج ُب ب ] (ع اِ) چاه یا چاه بسیارآب دورتک یا چاه در مرغزار نیکو یا چاه سربرنیاورده یاچاه ناکنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، اَجباب و جِباب و جَبَ
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) محمد المعتمد علی اﷲبن ابی عمرو عبّاد المعتضد باﷲبن الظافر المؤید باﷲ ابی القاسم محمد قاضی اشبیلیه ابن ابی الولید اسماعیل بن
مرغزارلغتنامه دهخدامرغزار. [ م َ ] (اِ مرکب ) سبزه زار و زمینی که مرغ در آن بسیار رسته باشد. (برهان ). جایی را گویند که در آن سبزه بسیار رسته باشد. (از غیاث ) (از آنندراج ). آنجا
بین الحاجبینلغتنامه دهخدابین الحاجبین . [ ب َ نَل ْ ج ِ ب َ ](ع ق مرکب ) بین دو ابرو. میان دو ابرو : کز بهاء طلعتش چون آفتاب میدرخشد نور بین الحاجبین .سعدی .
حجازلغتنامه دهخداحجاز. [ ح ِ ] (اِخ ) سرزمین معروف . مکة و مدینة و طائف و روستاهای آنها. و از آنروی بدین ناحیت حجاز گویند که حاجز و فاصل و حائل است میان نجد و تهامة یا بین نجد و