جبغتلغتنامه دهخداجبغت . [ ج َ غ ُ ] (اِ) گیاهی است و پندارم لیف است . (فرهنگ اسدی ) : رویش اندر میان ریش تو گفتی پنهان گشته ست زیر جبغت کفتار. نجمی (از فرهنگ اسدی ).آن ریش نیست
جبغوتلغتنامه دهخداجبغوت . [ ج َ ] (اِ) توبره ای بود که از لیف کنند. (فرهنگ اسدی ) : غم عیال نبود و غم تیار نبوددلم برامش آکنده بود چون جبغوت . طیان (از فرهنگ اسدی ).|| پشم و پنبه
زیرلغتنامه دهخدازیر. (ق ، اِ، حرف اضافه ) نقیض بالا. (برهان ). یعنی پایین . پهلوی «ازیر» ، «اژر» ، «هچ -اذر» ، از اوستایی «هچا + اذئیری » ، کردی «ژیر» ، بلوچی عاریتی «چره » و «
بغتاتلغتنامه دهخدابغتات . [ ب َ غ َ ](ع اِ) ج ِ بَغت و بَغتَه و بَغَتَه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به مفردهای کلمه شود.