جبرئیللغتنامه دهخداجبرئیل . [ ج َ رَ ] (اِخ ) (شیخ ...) کردی . محدث است . مرحوم قزوینی در حاشیه ٔ ص 111 شدالازار چنین نویسد:شرح حالی از این شخص در هیچ جا نیافتم ولی یافعی درحوادث
جبرئیللغتنامه دهخداجبرئیل . [ ج َ رَ ] (اِخ ) ابن احمد مکنی به ابوالمعالی و ملقب به قدرخان . از ممدوحان رشیدی سمرقندی است . (از لباب الالباب عوفی چ ادوارد برون ج 2 ص 167). رشیدی د
جبرئیللغتنامه دهخداجبرئیل . [ ج َ رَ ] (اِخ ) ابن عمربن طغرل خان از امراء بخارا است . نرشخی هنگام بحث از جامع بخارا از صاحب ترجمه چنین یاد میکند؛ تا بروزگار که قدرخان جبرئیل بن عم
سادات جبرئیلیلغتنامه دهخداسادات جبرئیلی . [ ت ِ ج َ رَ ] (اِخ ) از سادات مرتضوی هزارجریب و از اعقاب سیدعمادند که در قرن نهم و دهم در هزارجریب مازندران حکومت داشته اند. از این خاندان اند
جبرائیللغتنامه دهخداجبرائیل . [ ج ِ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲ یا عبداﷲبن بختیشوع بن جبرائیل یکی دیگر از طبیبان عالیقدر خاندان بختیشوع است . پدر وی از متصوفان بودو وقتی المقتدر بخلافت رسی
جبرائیللغتنامه دهخداجبرائیل . [ ] (اِخ ) زین الباسلی المخلصی (الخوری ). مدرس عربی در مدرسه ٔ بطریرکیه بیروت بود. او راست : الفوز بالارب فی قواعد لغةالعرب که در 1887 م . در مطبعه ٔ
جبرائیللغتنامه دهخداجبرائیل . [ ] (اِخ ) سلیمان جبور. مؤلف کتاب «ابن ربه و عقده » وی معتقد است که فصل «فضائل بیت المقدس » از عقدالفرید جلد هفتم از قسمتهایی است که بعد از مرگ مؤلف