جای بر کسی تنگ بودنلغتنامه دهخداجای بر کسی تنگ بودن . [ ب َ ک َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) بتنگ گرفتن او را از روی غلبه . مقابل جای واکردن . (بهار عجم ). رجوع به جای بر کسی تنگ کردن شود.
جای بر کسی تنگ کردنلغتنامه دهخداجای بر کسی تنگ کردن . [ ب َ ک َ ت َ ک َ دَ ](مص مرکب ) به تنگ گرفتن او را از روی غلبه . (آنندراج ) (بهار عجم ). مقابل جای واکردن . (بهار عجم ) (آنندراج ). سخت ف
جای بر کسی تنگ گرفتنلغتنامه دهخداجای بر کسی تنگ گرفتن . [ ب َ ک َ ت َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بتنگ گرفتن او را از روی غلبه . مقابل جای واکردن . (بهار عجم ).
جایلغتنامه دهخداجای . (اِ) جا. مقام . (برهان ). مطلق مکان . (بهار عجم ) (آنندراج ). لهذا اطلاق آن بر خانه نیز آمده و این خالی از غرابت نیست . (بهار عجم ) (آنندراج ). مکان . مسک
جای بر کسی تنگ بودنلغتنامه دهخداجای بر کسی تنگ بودن . [ ب َ ک َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) بتنگ گرفتن او را از روی غلبه . مقابل جای واکردن . (بهار عجم ). رجوع به جای بر کسی تنگ کردن شود.
جای بر کسی تنگ کردنلغتنامه دهخداجای بر کسی تنگ کردن . [ ب َ ک َ ت َ ک َ دَ ](مص مرکب ) به تنگ گرفتن او را از روی غلبه . (آنندراج ) (بهار عجم ). مقابل جای واکردن . (بهار عجم ) (آنندراج ). سخت ف
جای بر کسی تنگ گرفتنلغتنامه دهخداجای بر کسی تنگ گرفتن . [ ب َ ک َ ت َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بتنگ گرفتن او را از روی غلبه . مقابل جای واکردن . (بهار عجم ).
تعضیللغتنامه دهخداتعضیل . [ ت َ ] (ع مص ) به ستم بازداشتن زن را از نکاح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بازداشتن زن را از نکاح . (از اقرب الموارد). || تنگ آمدن خاک بر
استیزاقلغتنامه دهخدااستیزاق . [ اِ ] (ع مص ) استئزاق . تنگ آمدن مکان بر کسی : اُسْتُؤْزِق َ علی فلان (مجهولاً)؛ تنگ شد جای بر فلان .