جایزالخطالغتنامه دهخداجایزالخطا. [ ی ِ زُل ْ خ َ ] (ع ص مرکب ) آنکه روا بود بر او خطا کردن . آدمی جایزالخطا است . انسان مرتکب خطا میشود. از او خطا سرمیزند.
جائزالخطالغتنامه دهخداجائزالخطا. [ ءِ زُل ْ خ َ ] (ص مرکب ) آنکه از خطا مصون نباشد. آنکه دستخوش اشتباه و خطاست . غیر معصوم : آدمی جائز الخطاست . انسان جائز الخطاست .
جایزالطرفینلغتنامه دهخداجایزالطرفین . [ ی ِ زُطْ طَ رَ ف َ ] (ع ص مرکب ) آنچه دو طرف آن در حکمی مساوی بود.
عدم اطمینانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال طمینان، عدم اتکا، جایزالخطا بودن، خطا بیاعتباری نامیزانی ناباوری
دراشتباهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال شتباه، غافل، پرت، ناوارد، ناآگاه، بیخبر، خرافاتی، متوهم جایزالخطا، خطاکننده، نامیزان، بیخرد فریفته، گولخورده، فریبخورده، گمراهشده، گمر