جاگیرلغتنامه دهخداجاگیر. (اِخ ) (شیخ ...) یکی از مشایخ صوفیه و از مریدان ابوالوفاء بود. ابوالوفاء بر وی ثنا گفته و طاقیه ٔ خود را بدست شیخ علی هیئتی برای وی فرستاده است . همو گفت
جاگیرلغتنامه دهخداجاگیر. (اِ مرکب ) پاره ای از زمین که سلاطین و امرا و منصب داران و مانند آن دهند تا محصول آن را از کشت و کار هرچه پیدا شود متصرف گردند و به اصطلاح ارباب دفاتر سل
جاگیر شدنلغتنامه دهخداجاگیر شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) قرار گرفتن . مستقر شدن . درجای خود ثابت شدن .
جاگیرانیواژهنامه آزادنام طایفه ای بزرگ و اصیل زاده درمنطقه دشتی که به شجاعت و اصالت شهرت دارند که از دیلم به این منطقه آمده اند و باطایفه بزرگ واصیل زاده خواجه گیری عموزاده می باشند
جاگیر شدنلغتنامه دهخداجاگیر شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) قرار گرفتن . مستقر شدن . درجای خود ثابت شدن .
جاگیری فشردهzone pressure defenseواژههای مصوب فرهنگستاندر بسکتبال، نوعی جاگیری دفاع منطقهای که بهصورت تهاجمی انجام شود متـ . دفاع منطقهای فشرده
خار یاتاقان غلتکیroller bearing keyواژههای مصوب فرهنگستاننگهدارندهای برای جاگیری مطمئن یاتاقان غلتکی در جای مناسب در قاب کناری