جاگرفتنلغتنامه دهخداجاگرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) گنجیدن . گنجایش ظرفی برای قرار دادن چیزی در آن . || پیش از دیگران جائی را تصرف کردن . در جاهای عمومی ، مانند مسجد و میدانهای
جاگرم کردنلغتنامه دهخداجاگرم کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از قرار گرفتن . (آنندراج ). اندکی نشستن : عجب سرد آمد این کاخ دل انگیزکه تا جاگرم کردی گویدت خیز. نظامی .|| کنایه ا
جاگرناتلغتنامه دهخداجاگرنات . [ گ ِ ] (اِخ ) یکی از شهرهای مقدس و مهم هندوستان است در 75 هزارگزی اوریسا در قسمت شرقی شبه جزیره بنا شده است و بوسیله ٔتوده ٔ شنهای ساحلی خلیج بنگال ج
نرخ جاگردی کارکنانemployee turnoverواژههای مصوب فرهنگستانمجموع موارد ترک خدمت و جایگزینی در مدت زمان مشخص در یک سازمان
جاگرفتنلغتنامه دهخداجاگرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) گنجیدن . گنجایش ظرفی برای قرار دادن چیزی در آن . || پیش از دیگران جائی را تصرف کردن . در جاهای عمومی ، مانند مسجد و میدانهای
جاگرم کردنلغتنامه دهخداجاگرم کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از قرار گرفتن . (آنندراج ). اندکی نشستن : عجب سرد آمد این کاخ دل انگیزکه تا جاگرم کردی گویدت خیز. نظامی .|| کنایه ا
جاگرناتلغتنامه دهخداجاگرنات . [ گ ِ ] (اِخ ) یکی از شهرهای مقدس و مهم هندوستان است در 75 هزارگزی اوریسا در قسمت شرقی شبه جزیره بنا شده است و بوسیله ٔتوده ٔ شنهای ساحلی خلیج بنگال ج
چپیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبهزور و فشار جاگرفته؛ چیزی که بهزور و فشار میان چیز دیگر جا گرفته.