جاپلقلغتنامه دهخداجاپلق . [ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: یکی از دهات بلوک فشاویه ٔ تهران خالصه دیوان است دویست و چهل و پنج هجری هنگامی که فتح علی شاه بفارس میرفت از قریه ٔ
جاپلقلغتنامه دهخداجاپلق . [ پ ِ ل َ ] (اِخ ) در لهجه ٔ اهالی این ناحیه تلفظ آن چنین است و مؤلف مرآت البلدان ازمعجم البلدان آرد که جاپلق ناحیه ای است از نواحی اصفهان و شهرت آن بخ
جاپلقیلغتنامه دهخداجاپلقی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) عبدالعلی بن محمود جاپلقی ، عالم فقیه فاضل . او راست : شرحی بر الفیه ٔ شهید که به امر سلطان حیدرآباد نوشته است . و نسخه ٔآن در کتابخا
جاپلقیلغتنامه دهخداجاپلقی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) محمد شفیعبن حاج سید علی اکبر موسوی النسب بروجردی المسکن و المدفن . از اکابر علما و جامع معقول و منقول و حاوی فروع و اصول است و در رج
جاپلقیلغتنامه دهخداجاپلقی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) ملامحمود. از افاضل علمای امامیه و از تلامذه ٔ محقق کرکی متوفای 940 هَ .ق . است . وی در اغلب کتب اجازات مذکور و شرح مختصر نافع از تأ
جابلقافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شهری خیالی در مشرق: ◻︎ ای پسر بنگر به چشم دل در این زرینسپر / کاو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا کند (ناصرخسرو: ۳۸۹).۲. [مجاز] مشرق.
جاپلقیلغتنامه دهخداجاپلقی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) عبدالعلی بن محمود جاپلقی ، عالم فقیه فاضل . او راست : شرحی بر الفیه ٔ شهید که به امر سلطان حیدرآباد نوشته است . و نسخه ٔآن در کتابخا
جاپلقیلغتنامه دهخداجاپلقی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) محمد شفیعبن حاج سید علی اکبر موسوی النسب بروجردی المسکن و المدفن . از اکابر علما و جامع معقول و منقول و حاوی فروع و اصول است و در رج
جاپلقیلغتنامه دهخداجاپلقی . [ پ َ ل َ ] (اِخ ) ملامحمود. از افاضل علمای امامیه و از تلامذه ٔ محقق کرکی متوفای 940 هَ .ق . است . وی در اغلب کتب اجازات مذکور و شرح مختصر نافع از تأ
فینلغتنامه دهخدافین .(اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که دارای 681 تن سکنه است . آب آن از چاه و قنات و محصول عمده اش غله ، لبنیات ، صیفی و کار دستی زن
گورچکلغتنامه دهخداگورچک .[ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرزشهرستان بروجرد واقع در 46 هزارگزی شمال الیگودرز و190 هزارگزی خاور شوسه ٔ شاه زند به ازنا. جلگه و معتدل