جاویدیلغتنامه دهخداجاویدی . (ص نسبی ) همیشگی . دائمی . ابدی : ازین پنگان برون نورست و نعمتهای جاویدی همه تنگی و تاریکی است اندر زیر این پنگان .ناصرخسرو.
جاویدیلغتنامه دهخداجاویدی . (اِخ ) از طوائف ممسنی .این طائفه دارای هزار خانوار و به تیره های ذیل تقسیم میشود: 1 -احمد هارونی . 2 - جوی جان . 3 - حلقه هارون . 4 -ده شیخ . 5 - رودجو
جاویدلغتنامه دهخداجاوید. (اِخ ) نام یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون و حدود و مشخصات آن بقرار زیر است : از شمال ارتفاعات به رم فیروز از جنوب دهستان دش
جاویدفرهنگ مترادف و متضادابدی، پایا، پایدار، جاویدان، خالد، دایم، دایمی، سرمد، فناناپذیر، قیوم، لایزال، مانا، ماندنی، مدام، همیشگی ≠ زودگذر
جوی جانلغتنامه دهخداجوی جان . [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جاویدی ممسنی فارس . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90).
حلقه هارونلغتنامه دهخداحلقه هارون . [ ح َ ق َ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جاویدی ممسنی فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 90).
ده شیخلغتنامه دهخداده شیخ . [ دِه ْ ش َ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جاویدی ممسنی فارس . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
گنجالغتنامه دهخداگنجا. [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جاویدی ممسنی فارس . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90).