جاویدانانلغتنامه دهخداجاویدانان . (اِخ ) نام دسته ای از سپاهیان دوره ٔ هخامنشی . رجوع به جاویدانها در همین لغت نامه و رجوع به ایران باستان شود.
جاویدانهالغتنامه دهخداجاویدانها. (اِخ ) نام قسمت زبده و برگزیده ٔ سپاهیان هخامنشی است و چون عده ٔ نفرات این دسته هیچگاه نمی کاست به جاویدان موسوم بودند. این سپاه غالباً در قلب جا میگ
جاویدمانلغتنامه دهخداجاویدمان . (نف مرکب ) جاویدماننده . آنکه ابدی زید. دارای عمر ابدی . آنکه همیشه ماند : کلک تو چون نام تو اقلیم گیرعمر تو چون عقل تو جاویدمان . خاقانی .به حجت نوی
گیولغتنامه دهخداگیو. [ وْ ] (اِخ ) یکی ازپهلوانان داستانی ایران و پسر گودرز و داماد رستم جهان پهلوان است و هموست که کیخسرو پسر سیاوش نوه ٔ کیکاوس و افراسیاب را بعد از هفت سال ج
گلینوشلغتنامه دهخداگلینوش . [ گ َنُش ْ ] (اِخ ) یکی از ندمای قباد پرویز. (ولف ). مقصود شیرویه است . در تاریخ طبری جلینوس (ص 619)، و در اخبار الطوال حیلوس آمده است . دینوری مؤلف آ
گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از اجداد رستم زال است و او پسر اترد باشد که از نبائر جمشید است . (جهانگیری ) (برهان ). معاصر فریدون بود. ترکستان و خطا را مسخر ک
بابک خرم دینلغتنامه دهخدابابک خرم دین . یا خرمی [ ب َ ک ِ خ ُ ر رَ ](اِخ ) ابن الندیم در الفهرست آرد: واقدبن عمرو تمیمی که تاریخ بابک کرده است گوید: پدر بابک روغنگری از مردم مدائن بود و
جاویدانهالغتنامه دهخداجاویدانها. (اِخ ) نام قسمت زبده و برگزیده ٔ سپاهیان هخامنشی است و چون عده ٔ نفرات این دسته هیچگاه نمی کاست به جاویدان موسوم بودند. این سپاه غالباً در قلب جا میگ