جعولغتنامه دهخداجعو. [ ج َع ْوْ ] (ع اِ) توده ٔ پشک گوسفند و شتر و مانند آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گل . خاک به آب سرشته . طین . || کون . دبر. مقعد. (از اقرب الموار
ژئوفرهنگ انتشارات معین(ژِ) [ فر. ] (پیش .) از عناصر زبان علمی به معنی «زمین » است . «ژئوپلیتیک »، «ژئولوژی ».
جأولغتنامه دهخداجأو. [ ج َءْوْ ] (ع مص ) پوشیدن . پنهان کردن . || بازداشتن . || سودن . || پیوند کردن جامه . || گزیدن بدندان . (از منتهی الارب ).
جاواءلغتنامه دهخداجاواء. (اِ) آن لشکر که سیاه نماید از بسیاری سلاح . (مهذب الاسماء):کتیبة جأواء؛ سپاهی که از بسیاری آهن سیاه بنماید.(ناظم الاطباء). || اسبی که سرخی رنگ او بسیاهی
جاوشلغتنامه دهخداجاوش . [ ] (معرب ، اِ) چاوش . رجوع به چاوش و چاووش شود. || الای جاوش مأمور دولت که کار او اطلاع دادن از اعلان جنگ و رساندن پیغامها و غیره بود و شخص او از تعرض
جأواءلغتنامه دهخداجأواء. [ ج َءْ ] (ع ص ) مؤنث اجوی ̍. مادیان سرخ رنگ که بسیاهی زند. || کتیبه ٔ جأواء؛ سپاهی که سیاه نماید از بسیاری آهن . (از منتهی الارب ).
جاویلغتنامه دهخداجاوی . (اِخ ) احمد خطیب بن عبداللطیف المنکابادی ملقب به خطیب الجاوی . او راست : 1 - الجواهر النقیة فی الاعمال الحسبیة. که در سال 1309 هَ .ق . با «رسالةالماردینی
جأولغتنامه دهخداجأو. [ ج َءْوْ ] (ع مص ) پوشیدن . پنهان کردن . || بازداشتن . || سودن . || پیوند کردن جامه . || گزیدن بدندان . (از منتهی الارب ).
جاواءلغتنامه دهخداجاواء. (اِ) آن لشکر که سیاه نماید از بسیاری سلاح . (مهذب الاسماء):کتیبة جأواء؛ سپاهی که از بسیاری آهن سیاه بنماید.(ناظم الاطباء). || اسبی که سرخی رنگ او بسیاهی
جاوشلغتنامه دهخداجاوش . [ ] (معرب ، اِ) چاوش . رجوع به چاوش و چاووش شود. || الای جاوش مأمور دولت که کار او اطلاع دادن از اعلان جنگ و رساندن پیغامها و غیره بود و شخص او از تعرض
جأواءلغتنامه دهخداجأواء. [ ج َءْ ] (ع ص ) مؤنث اجوی ̍. مادیان سرخ رنگ که بسیاهی زند. || کتیبه ٔ جأواء؛ سپاهی که سیاه نماید از بسیاری آهن . (از منتهی الارب ).
جاویلغتنامه دهخداجاوی . (اِخ ) احمد خطیب بن عبداللطیف المنکابادی ملقب به خطیب الجاوی . او راست : 1 - الجواهر النقیة فی الاعمال الحسبیة. که در سال 1309 هَ .ق . با «رسالةالماردینی