جاهلدیکشنری فارسی به انگلیسیblind, dunce, ignoramus, ignorant, ill-informed, peasant, uncivilized, uninformed, unlearned
جاهللغتنامه دهخداجاهل . [ هَِ ] (ع ص ) نادان . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (دهار). احمق . کانا. مقابل عالم . نابخرد. مِجْع. (منتهی الارب ). ج ، جُهْل . جُهُل . جُهَ
جاهلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال جاهل، عامی، بیسواد، آدمنادان داشمشدی، بزنبهادر، یکهبزن نژادپرست ◄ متعصب، کوتهفکر آدم بیذوق، ببو عامه نوآموز، آدم ساده [صورتصفتی:] ناآ
ژاهللغتنامه دهخداژاهل . [ هَِ ] (اِخ ) ژائیل . یاعیل . نام زوجه ٔ حابرقینی (سِفْرِ داوران 4:17). زنی که میخی در شقیقه ٔ سیسرا که به چادر وی پناهنده شده بود کوفت بدانگونه که از ج
جاحللغتنامه دهخداجاحل . [ ح ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جَحْل .بر زمین زننده : جحَله ؛ بر زمین زد او را. (منتهی الارب ).
جاحللغتنامه دهخداجاحل . [ ح ِ ] (اِخ ) ابومحمد صدفی . از راویان است و ابن ربیع گفته است تا آنجا که من میدانم بجز اهل مصر کسی از وی روایت نکرده است . (حسن المحاضره فی اخبار مصر و
جاهل مرکبلغتنامه دهخداجاهل مرکب . [ هَِ ل ِ م ُ رَک ْ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) دژآگاه . (یادداشت مؤلف ). آنکه علم وی با واقع مطابق نباشد. آنکه گمان بردکه چیزی را میداند و بواقع