جاحللغتنامه دهخداجاحل . [ ح ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جَحْل .بر زمین زننده : جحَله ؛ بر زمین زد او را. (منتهی الارب ).
جاحللغتنامه دهخداجاحل . [ ح ِ ] (اِخ ) ابومحمد صدفی . از راویان است و ابن ربیع گفته است تا آنجا که من میدانم بجز اهل مصر کسی از وی روایت نکرده است . (حسن المحاضره فی اخبار مصر و
ژاهللغتنامه دهخداژاهل . [ هَِ ] (اِخ ) ژائیل . یاعیل . نام زوجه ٔ حابرقینی (سِفْرِ داوران 4:17). زنی که میخی در شقیقه ٔ سیسرا که به چادر وی پناهنده شده بود کوفت بدانگونه که از ج