جانفداقادینلغتنامه دهخداجانفداقادین . [ ] (اِخ ) زنی بود که در زمان سلطان مرادخان ثالث کدخدای حرمسرا بود و قدرت و نفوذی تمام داشت . (از قاموس الاعلام ترکی ).
جانفداقادینلغتنامه دهخداجانفداقادین . [ ] (اِخ ) زنی بود که در زمان سلطان مرادخان ثالث کدخدای حرمسرا بود و قدرت و نفوذی تمام داشت . (از قاموس الاعلام ترکی ).
جان فزافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه باعث نشاط شود؛ آنچه به انسان روح و روان و نشاط بدهد.۲. (اسم) آب حیات: ◻︎ جهاندار یزدان گوای من است / که دیدار تو جانفزای من است (فردوسی۲: ۲/۷۵۸).