جانوارلغتنامه دهخداجانوار. [ جان ْ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) جانور. (ناظم الاطباء). رجوع به جانور و جانوران شود.
جانوارانلغتنامه دهخداجانواران . [ جان ْ ](اِ) جانوران . جانداران : و از انواع حیوان و اصناف جانواران آدمی را برگزید . (سندبادنامه ص 3). رجوع به جانوار شود.
جانوارانلغتنامه دهخداجانواران . [ جان ْ ](اِ) جانوران . جانداران : و از انواع حیوان و اصناف جانواران آدمی را برگزید . (سندبادنامه ص 3). رجوع به جانوار شود.
زالوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکرمی کوچک و سیاهرنگ که در آب زندگی میکند و با مکندههای روی بدنش خون جانوارن را میمکد؛ دیوچه؛ دیوک؛ شلوک؛ شلک؛ شلکاو جلو؛ خرستۀ دشتی.