جعنملغتنامه دهخداجعنم . [ ] (اِخ ) الخیربن خلیبةبن ساجی بن موهب الصدفی . یکی از شرکت کنندگان در بیعت تحت الشجره بود و پیغامبر اسلام (ص ) پیراهن و نعلین خود را بدو پوشانید و تاره
جانم خواجهلغتنامه دهخداجانم خواجه . [ ن َ خوا / خا ج َ ] (اِخ ) یکی از مقتدرترین امرای لشکر محمدپاشاو اصلاً از اهل جزایر بود. او بسال 1126 هَ .ق . در زمان سلطان احمدخان ملقب به کاپتین
جانم خواجهلغتنامه دهخداجانم خواجه . [ ن َ خوا / خا ج َ ] (اِخ ) یکی از مقتدرترین امرای لشکر محمدپاشاو اصلاً از اهل جزایر بود. او بسال 1126 هَ .ق . در زمان سلطان احمدخان ملقب به کاپتین
جانمازفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپارچۀ کوچکی که که در آن مُهر و تسبیح میگذارند و هنگام خواندن نماز پیش روی خود پهن میکنند؛ سجاده. جانماز آب کشیدن: [مجاز] زهد و تقوا نشان دادن و اظهار دینداری